تبليغاتX
...
جمعه 13 مهر1386

چند ماهی میشد که هر روز صبح تو مسیر رفتن  تو اتوبوس می دیدمش

گاه و بی گاه سرم رو برای دیدن صورت زیبای اون می چرخوندم و اونو می دیدم که با اون چشمای قشنگش به من خیره شده ؛ و لبخندی که همیشه رو لباش بود ، بعدش زود سرم رو از خجالت پایین می انداختم و چند لحظه بعد دوباره ....

امروز صبح تصمیم گرفتم ایستگاه همیشگی پیاده نشم

صبر کردم تا ایستگاهی که اون پیاده میشه منم پیاده بشم

بالاخره رسیدیم

سرم رو برگردوندم که ببینم همین ایستگاه پیاده میشه یا نه

آره خودش بود ، همین ایستگاه بود

ولی دیگه این فقط من بودم که به اون خیره شده بودم  وقتی که عصای سفیدش رو از تو کیفش بیرون می کشید.

+ |
چهارشنبه 4 مهر1386
همیشه به پرنده ها حسودیم می شد.

پرواز کردن رو خیلی دوست داشتم،فکر می کردم پرواز  اون هم با بالهای خودت حس فوق العاده ایه.

ولی وقتی از طبقه بیست و پنجم خودمو پرت کردم پایین، اون وسطا  اصلا حس خوبی نداشتم.

+ |
یکشنبه 1 مهر1386

 وقتی رسیدم و در رو باز کردم اونقدر ازش خون رفته بود که تمام بدنش سفید شده بود.

فقط نفهمیدم ما که این همه تیغ تو حموم داشتیم چرا با شیشه ی قاب عکس من این کارو کرد؟

+ |