بعد کلی جر و بحث سر اینکه آخه تو چته؟چرا نمی تونی با من ازدواج کنی؟
سرش رو برگردوند و به چشمام خیره شد و پس از چند لحظه سکوت گفت:من یه فاحشم.
بعد کلی جر و بحث سر اینکه آخه تو چته؟چرا نمی تونی با من ازدواج کنی؟
سرش رو برگردوند و به چشمام خیره شد و پس از چند لحظه سکوت گفت:من یه فاحشم.
سخن ها به پرواز در می آیند و نوشته ها می مانند.
(ضرب المثل فرانسوی)
سخن دیگر نگفتی،ای سخن پرداز خاموشم! فراموشت نمی کردم،چرا کردی فراموشم؟
ز سردی های خاک تیره آغوشت چه می جوید؟ چه بد دیدی،چه بد دیدی زگرمی های آغوشم؟
نه چشم بسته بگشایی،نه راه رفته باز آیی به مرگت بار تنهایی،چه سنگین است بر دوشم
به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را نمی بینی مگر اکنون که سرتاپا سیه پوشم؟
تو آگه کردی از لفظم،تو ساغر دادی از شعرم به دلخواه تو می گویم،به فرمان تو می نوشم
نه باهوشم نه بیهوشم نه گریانم نه خاموشم همین دانم که می سوزم،همین دانم که می جوشم
پریشانم،پریشانم،چه می گویم،نمی دانم! زسودای تو حیرانم،چرا کردی فراموشم؟
(سیمین بهبهانی)
آگهی
شب پیش از مرگش
کوتاه ترین شب عمرش بود،
این اندیشه که هنوز زنده است،
خون را در مچ دستش به جوش می آورد،
از سنگینی تنش نفرت داشت،
از نیروی خود گله می کرد،
در قعر چنین نفرتی
لبخنده ای به لبش آشنا شد،
یک رفیق نداشت،بل
هزاران هزار که انتقام خونش را بگیرند
او بدین نکته آشنا بود.
آنگاه آفتاب به خاطر او برآمد.
(پل الوار)
چه دلپذیر است اینکه گناهانمان پیدا نیستند وگر نه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شایدهم می بایست زیر باران زندگی می کردیم و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمی کنند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم. خدای رحیم! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...
فدریکو گارسیا لورکا
(برنارد شاو)
شعر آبی
جز نگاه های آبی تو
چشم های آبی من
دستمزد آبی رنگ برادرم
و آرزوهای آبی مادرم.
ما نتوانستیم دنیا را با رنگ آبی بیاراییم،
اما،هر گاه که خوابیدیم
رویاهای آبی دیدیم.
(پاشا علی اوغلو- روسیه)
پنداشتیم تهی دستیم وبی چیز
اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیز
هر روز برایمان خاطره ای باشد،
آنگاه شعر سرودیم
برای همه ی آن چه داشتیم،
برای نجات سخاوت پروردگار.
(آنا آخماتووا-روسیه)
چند صباحی است خالیم از زندگی